آوریل 27, 2010
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
خدایا فکر نمی کنی تحمل همه اینا برای این بنده ضعیفت، خیلی سنگین باشه؟ فکر نمی کنی یه روزی ببره و بگه دیگه نمی تونم؟ فکر نمی کنی یه روزی زیر این همه سنگینی بخوره زمین و دیگه نتونه بلند بشه؟ فکر نمی کنی اون روز اگه ازت گلایه کنه و بگه چرا باهاش این کارا رو کردی، اون وقت جواب امتحان الهی و آدم شدن و از این قبیل واقعاً جواب قانع کننده ای نباشه؟ آخه چرا خدایا؟
4 دیدگاه
یکی بگذارید →
اوه، دونه دونه بپرس، فکر می کنی خدا مثل ماست که بتونه همزمان به این همه سوال فکر کنه؟!!!
موافقم باهات، گاهی واقعا شورش رو درمیاره! آدم درست کرده اما اندازه گودزیلا ازش انتظار داره، بی انصاف.
اگر ما از مورچه ضعیف تر باشیم حرفت درسته! چون حتی یک مورچه هم بیشتر از چند برابر جثه خودش بار بلند میکنه. خدا از هر کس به اندازه ظرفیتش انتظار داره. شاید تو ظرفیتش را داری و خودت خبر نداری!!!!!!!!!!!
سلام
دوست دارم شما رابه وبلاگ خودم دعوت کنم ونظرت رو بدونم .